تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
غروب دريا
وبلاگ شخصي الف . دريادوست



عطر مینا

شهر رمضان ، ماه ضيافت خدا و ماه نزول قرآن :

با شميمي دل انگيز از جنس عطر مينا آمد و در حال عطر افشاني است . خوش به سعادت كساني كه از اين موسم عطرافشاني استفاده مي كنند و تن و جان خويش را به عطر مينا آغشته مي كنند.

ماه نزول قطره هاي پربركت قرآن :

 تصورش را بكنيد آدم زير اين بارون خيس بشه ، تمام وجودمون به بركت اين بارون پر از نور ميشه ،‌ آدم وقتي جنسش از نور ميشه ديگه ميشه از جنس خدا ...

شهر رمضان يعني ماه هدايت :

 هدايت به سوي نور و روشنايي ... اگر تصور كنيم دنيا يك تونل تاريك باشه كه توش قرار گرفته باشیم ماه رمضان همان چراغي است كه ما را از اين تاريكي به سوي نور و روشنايي هدايت مي كنه ... پس تا چراغ هست از قافله نبايد عقب بمانيم...

شهر رمضان ، ماه پيدا كردن و درك كردن همديگر :

به بركت اين ماه دلهاي انسانها باز ميشه طوريكه آدم ديگه ميتونه همه را تو دلش جا بده ... لذا وقتيه كه ميشه گم شده هامونو پيدا كنيم و تو گوشه دلمون جاشون بديم و ديگه از دستش نديم ... پيدا كردن گم شده و براي هميشه پيشش بودن چقدر لذت بخشه ...

 

پ.ن : عظمت و بزرگي ماه مبارك رمضان طوري هستش كه آدم كم مياره درباره اش بنويسه لذا بزرگ هميشه بزرگ گرچه ما نتونيم بزرگي اين ماه وصفش كنيم.

 

التماس دعا- دریادوست


موضوع :
| +| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط دريادوست |


دلی از جنس دریا

بر روي كدام برگ درخت

بر روي كدام گلبرگ

بر روي كدام ساحل شني

خاطري از خاطره ها را بنگارم؟

شايد هنوز وقت آن نرسيده

 شايد هنوز برگ درختي نيست

 شايد هنوز گل در بيابان نيست

 شايد هنوز آب در ساحل نيست

 شايد هنوز ...

شايد آن روز برسد

 اگر آن برسد ...

درخت آزاد است

گل در گلدان است

شن هاي ساحل نرم است

و ...

آن روز باري سبك و خاطري آسوده خواهم داشت

 دلي از جنس دريا خواهم داشت

 آن روز پرستوها ديگر سفر نخواهند كرد

 آن روز ديگر مرگ قناريها نخواهد بود

آن روز باد با من خواهد خواند

آب خواهد شست و زمين خواهد خنديد

شايد آن وقت ...

گنجشكي پر نخواهد كشيد

مرغكي بر دام نخواهد افتاد

آه انساني در نخواهد آمد

شايد آن روز ...

روز من ، شما و ما باشد

شايد...


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط دريادوست |


عطر عشق

گاهی خنده گاهی گریه

گاهی شادمان گاهی گریان

گاهی سبز گاهی سیاه

گاهی خوب گاهی بد

همه اینها طبیعیه و توازن ایجاد می کنه

ولی گاهی

همه اش گریه

همه اش گریان

همه اش سیاه

همه اش بد

یا

همه ...................

این چه رسم است ؟!

این چه ره آوردی است؟؟

این چه بازی است؟؟؟

و

..........

 

دلم می خواد شاد باشيم

و دلم مي خواد شادي را به همه هديه كنم

سلام كنم و آرزوي سلامتي كنم

احترام بگذارم و آدما را محترم بدونم

اشك بريزم و ديگه اشك تو چشم كسي نبينم

ابر مي خواهم باشم و براي همه سايه باشم

باران مي خوام باشم و براي همه محبت ببارم

خورشيد مي خوام باشم و نور را به همه هديه كنم

شب مي خوام باشم و آرامش را به همه بدهم

باد مي خوام باشم و بوی عطر عشق به همه جا برسونم

و....................

حالا من از همه چي مي خوام ؟؟؟؟؟؟؟

-         ذره اي محبت

-         ذره اي شادي

-         ذره اي عشق

-         قدري همدردي

-         لحظه اي همراهي

-         اندكي مهرباني

نه نه نه نه .................... من هيچكدوم از اينا را نمي خوام

من مي خوام همه الان باهم لحظه اي خدا را ياد كنيم

چون خداوند همه اينها را به همه داده

شادي – سلامتي – باران – ابر – محبت و.........................هزاران نعمت ديگر.......

لذا بگذاريم توازن باشه و طبيعت به هم نزنيم بگذاريم همه چيز سر جاي خودش باشه

بگذاريم اگر لذتي هست براي همه باشه ............

خوشي را براي همه بخواهيم

و احترام براي همه داشته باشيم......... 


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط دريادوست |