تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
غروب دريا
وبلاگ شخصي الف . دريادوست



ياد ايام قديم

به نام خدا

 چند روز پيش براي صله رحم و ديدار با آشنايان و بزرگترها بعد از مدتها همراه خانواده يه سفر كوتاه مدتي را به زادگاهمان داشتيم نمي دونم علتش چيه ولي هر چي كه هست اين دفعه فرقهايي با دفعات قبل داشت و يه حس عجيبي بهم دست داده بود البته خيلي غير طبيعي هم نبود چونكه ديدار با اقوام و دوستان و منظره طبيعي آنجا اين حس را به آدم منتقل مي كرد ولي به نظرم فرقي كه داشت بيشتر روي اين قضيه بود كه ديدن هر چيزي و يا شنيدن هر صدايي تداعي كننده دوران كودكي و نوجواني برايم بود واين در عين حال كه برايم شيرين بود ولي از جهاتي هم حسرت دوران گذشته را برايم به همراه داشت . حس و حالهايي كه به آدم دست مي داد يه چيز عجيب و غريب بود مثل همراهي صداي سگ هاي ده و ده هاي اطراف تا پاسي از شب نويد شبي همراه با امنيت را مي داد جايي كه هميشه در مثلها معروف كه سگان پاسبانهاي فداكاري براي انسانها هستند يا بيدار شدن آدم براي اداي نماز صبح همراه با صداي خروسها كه بانگ از خواب برخيزيد را در مي آورند واقعاً حس زيبايي را به آدم منتقل مي كرد جايي كه ما ديگه توي اين شهر بزرگ و بي در و پيكر صدايي جز صداي وحشتناك موتور و ماشين كه چيزي جز خراب كردن اعصاب آدم را به همراه ندارد شبهاي اونجا برام يه لذت ديگه اي داشت شبي آرام و پر نوازشگر جايي كه هنوز طبيعت در آنجا زنده هست و زندگي جاريست موقع برگشتن خيلي دلم گرفته بود و پشيمان از برگشتن بود ولي چاره اي نبود بايد دوباره به اين شهر بزرگ و غول آسا بر مي گشتم.

اگر طبيعت دست نمي خورد و يا بهتر بگم كمتر آسيب مي ديد شايد اين حسرتي كه خدمتون عرض كردم كمتر نمايان مي شد .

طبيعت را بايد دوست داشت تا طييعت زندگي را به ما هديه كند.

كاش تبرها اينقدر تيز نبودند.........

كاش اره ها اينقدر سوهان روح نمي شدند ..............


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 و ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط دريادوست |


دست بريده درد دست بريده را مي داند

گويند به حكم حاكم دست شخصي را بريدند ، آن شخص دست خود را برداشت و بدون اينكه اظهار ناراحتي كند شروع به دويدن كرد ، در بين راه ناگهان چشمش به مرد دست بريده ديگري افتاد و بناي گريه و زاري گذاشت. شخصي كه از ابتدا ناظر اين جريان بود پيش آمد و گفت :

چرا در موقع بريدن دستت هيچ ناله اي نكردي ولي اكنون گريه و زاري مي نمايي ؟

آن شخص گفت :

چون هيچكس از سوز دل من مثل اين شخص دست بريده آگاه نيست ، زيرا دست بريده مي داند كه بر دست بريده چه مصيبتي وارد آمده است .

بله …………… اينچنين است………….

درد آدما را هر كسي نمي دونه …….


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط دريادوست |


خوب ، بد ، زشت و زیبا

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

 

گاهي اتفاق مي افته كه يك نفر از خودش يا كس ديگه راضي نيست با خودش قهر و يا حاضر نيست طرف مقابل را به عنوان انسان قبولش كنه و حتي باهاش حرف بزنه ( توضيح : منظور اين حقير در اينجا فقط از بعد روابط انساني قضيه و مراودات عمومي هست و به ديگر جنبه هاي زندگي افراد ربطي ندارد) علت را كه جويا مي شويم مي بينيم ( آقا/خانم ) به اين دليل از خودش يا يه بنده خداي ديگه خوشش نمياد چون « چشاش خوشگل نيست »، « رنگ تنش سياه » يا نمي دونم « قدش دراز » « كوتوله » است از اين حرفا ... كه به نظر مي رسه براي ارتباط انساني و در زندگي اجتماعي كه انسانها با همديگر دارند اين قضايا زياد جالب به نظر نمي رسه از آن جهت كه آفرينش انسانها توسط خداوند بر همين پايه و اساس شكل گرفته است (( ما شما را از قبايل و گروه هاي متفاوتي آفريديم ... )) تا بر اين اساس انسانها همديگر را بهتر بشناسند و اين دريچه اي بشود براي شناخت ذات اقدس الهي لذا درهمه آفريده هاي خداوند منشا خير و بركت و حكمت  وجود دارد گاهي « دماغ بزرگ » براي يك نفر مايه خوشبختي شده گاهي « قد بزرگ » از جهاتي مايه شهرت و درآمد براي خيلي از افراد شده لذا گوشه اي از زيبائيهاي خداوند بصورت پراكنده در موجوداتي كه خلق كرده وجود دارد و اين براي همه يكسان منتهي در استعدادهاي متفاوت كه بايد توسط خود ما كشف بشه و تنها چيزي كه خود خداوند هم به آن اشاره كرده و مايه مباهات و فخر انسانها بر همديگر مي تونه باشه ملاك « تقواست» و جنبه ها و خصوصيات ظاهري انسانها علت برتري و ... نسبت به همديگر نيست.

به همين منظور شعري را چند سال پيش گفته بودم كه ذيلاً خدمتتان ارائه مي كنم ( البته اگر بشه شعر حسابش كرد چونكه بنده حقير ادعاي شاعري ندارم منتهي حرفي بود كه از دلم برخاسته)

..............

 

لذا آنچه مهم است به وجود نازنين خودمون بنازيم و شكر خداوند را بجاي آوريم كه همه آفريده هاي خداوند زيباست.

 


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط دريادوست |


گندم

دانه هاي گندم كاشته مي شوند ، جوانه مي زنند و بزرگ مي شوند و از خوشه هاي طلايي آن صدها گندم و جوانه ديگر به وجود مي آيند ولي گاهي اوقات گندم ها و جوانه ها فرصت دوباره دانه شدن را ندارند و اين در حاليست كه همه اختيار در دست آنها نيست و شايد ديگران هستند كه فرصت ممكن را از آنها مي گيرند ، گاهي آدما و گاهي هم آفت باعث مي شه كه اين اتفاق نيفته و اما آفت هم بعضي وقتها خود خواسته است يعني خودمان باعث مي شويم و البته اكثر مواقع هم ناخواسته ولي هر چه كه هست آمادگي در نزد جوانه بايد باشه كه با آفات و سختيها مبارزه كنه تا بهاري ديگر را تجربه كنه . بیائید عشق و زندگی رو بهم دیگه هدیه بدیم و بگذریم از زخمی کردن همدیگه ، بگذريم و باهم باشيم به امتحانش مي ارزه ، تجربه خوبي خواهيد داشت. باهم باشيم تا از هم نمانيم.

خوش به حال جوانه هايي كه بهار را بار ديگر تجربه مي كنند .


موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط دريادوست |