تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
غروب دريا
وبلاگ شخصي الف . دريادوست



واژه های حیات و انسانیت

(( نمي دانم ))  و (( ببخشيد))

حالا دقيق نمي دونم كه آيا تونستم براي اين دو واژه آنطور كه مد نظرم هست تعريف شايسته و بايسته ارائه بكنم يا خير لذا اگر نتوانسته باشم ببخشيد.

به نظر نگارنده دو واژه فوق واژه هايي هستند كه زندگي ، آرامش و انسانيت و شايد خيلي چيزهاي ديگر را براي اجتماع به ارمغان بياورند ، مدتهاي مديدي است كه در بين مردم در رابطه با اين قضيه تحقيق مي كنم ولي هر چه قدر دامنه تحقيقم بيشتر مي شود متاسفانه نتيجه اي كه عايدم مي شود نتيجه خوشايندي نيست چرا كه مردم خيلي علاقمند نبودند كه از اين واژه ها تا حد ممكن استفاده نمايند و اين چيزي بود كه سخت مرا آزرده مي كرد چرا كه اين برخلاف باورهاي انساني و ديني ماست . جاهايي در زندگي خودم در زندگي ديگران مشاهده كردم كه استفاده از اين دو واژه به معناي واقعي زندگي را براي آن شخص و يا آن گروه برگرداند و اين سخن به گزاف نيست . اين دو واژه مؤيد شعر معروفي است كه مي گه :

افتادگي آموز گر طالب فيضي هرگز نخورد آب زميني كه بلند است

كسي كه افتادگي دارد مطمئناً از دو واژه فوق زياد استفاده مي كند چقدر خوب است كه آدم جايي كه نمي داند متواضعانه اعلام كند نمي داند و يا جايي كه انسانيت حكم مي كند آدم گذشت داشته باشد و قبل از طرف مقابل از واژه " ببخشيد " استفاده نمايد . البته ذكر اين نكته هم لازم است كه بنده اعتقاد ندارم در هر شرايطي شخص از اين دو واژه استفاده كند جايي كه احتمال اين وجود دارد كه باطل بر حق چيره شود نه تنها از اين واژه ها نبايد استفاده كرد بلكه بر موضع خويش بايد پافشاري نيز داشته باشيم لذا آنچه كه مد نظر بنده در استفاده از اين واژه ها مي باشد در كارهاي روزمره اي است كه شايد براي خيلي ها استفاده از اين واژه ها سخت و در عين حال باعث افت شخصيت باشد. در حاليكه اين واژه ها ، واژه هاي بزرگي و انسانيت است و كسانيكه از اين كلمات استفاده مي كنند آدمهاي بزرگ و با شخصيتي هستند .

دانستن اينكه ما هر چيزي را نمي دانيم خودش دانايي بزرگي است و هركسي كه نداند همه چيز را نمي داند طبيعتاً آن شخص ، شخص ناداني است.

 در آموزه هاي ديني ما احترام به بزرگتر ، احترام به كوچكتر و احترام به همنوع از جايگاه و مرتبه خاصي برخوردار است نگاهي به سيره زندگي رسول اكرم(ص) داشته باشيد ايشان با خردسالان ، سالخوردگان و حتي بقيه اقشار جامعه از هر طبقه اي كه بود از برده و غير عجم گرفته تا پادشاهان و ... به چه صورتي برخورد مي كردند احترام به سالخوردگان و خردسالان در نزد ايشان منزلتي بالا داشت جايي كه او به خاطر همين حسن خلق در رفتار و كردار و پندار خود در قرآن از طرف خداوند به عنوان " اسوه حسنه " براي همه بشريت معرفي شده است .

پس باور كنيم كه همه چيز را همگان دانند و چيزهاي زيادي است كه ما نمي دانيم و باور كنيم كه با گذشت و بخشش همديگر ، آرامش و صلح و وفا را براي همديگر به ارمغان خواهيم آورد.


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 8:26 قبل از ظهر توسط دريادوست |


چند داستان حکیمانه (برگرفته از کتاب بشنو و باور مکن)

" تا بيايم بگويم خر نيستم از گوش تا دم بارم كرده اند "

 

روباهي را ديدند فرار مي كند علت آنرا پرسيدند . روباه گفت : شنيده ام خرها را براي باركشي مي گيرند . گفتند : تو كه خر نيستي چرا فرار مي كني؟ گفت : اگر مرا بگيرند تا بيايم بگويم خر نيستم از گوش تا دم بارم كرده اند.

 

" تو بهتر مي داني يا طبيب ؟ "

 

گويند جواني مادر پيرش را كه از ضعف مزاج مي ناليد نزد طبيب برد. طبيب هر چه تفحص كرد مرضي در پير زن نيافت پس رو كرد به پسر پيرزن و به شوخي گفت : فكر مي كنم مادرت شوهر مي خواهد. جوان گفت : آقاي دكتر اين شوخي به مادر من كه عمرش نزديك هشتاد سال و يك پايش لب گور است برازنده نيست. در اين موقع پيرزن برآشفت و به پسرش گفت : اين چه حرفي است كه مي زني ننه جان " تو بهتر مي داني يا طبيب ؟ "

 

" تو مي داني مي خواهي من ندانم "

 

گويند رندي از كوچه اي مي گذشت در بين راه كودكي را ديد كه دو عدد سكه طلا در دست دارد و با آنها بازي مي كند . آن مرد با ديدن اين صحنه ديگ طمعش به جوش آمده نزد كودك رفت و گفت : بچه جون يكي از اينها را به من بده تا من ده سكه به جايش به تو بدهم. كودك كه بسيار زيرك بود گفت : اگر قدري صداي خر درآوري يكي از اينها را به تو مي دهم. مرد به اين سو و آن سوي كوچه نظر كرد و چون كسي را نديد شروع كرد به عرعر كردن ، آنگاه به كودك گفت : حالا يكي از آنها را به من بده تا من ده سكه به تو بدهم . كودك گفت : عجيب است تو با اين خريت ارزش اينها را مي داني ولي من نمي دانم ؟

 

" عسل و خربزه باهم نمي سازند"

 

گويند شخصي عسل و خربزه را با هم خورد و به دل درد سختي دچار شد . به او گفتند : مگر نمي دانستي كه عسل و خربزه باهم نمي سازند؟ آن شخص گفت : فعلاً كه باهم ساخته اند تا پدر مرا درآورند.

 

بازدید کنندگان محترم لطفاً دریافت خود را حداقل از یکی از داستانهای فوق در دو سطر بیان نمائید.


موضوع :
| +| نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 7:57 قبل از ظهر توسط دريادوست |


چند نکته...

گفتم به كام وصلت خواهم رسيد روزي                  گفتا كه نيك بنگر شايد رسيده باشي

گاهي وقتها رسيدن به چيزهايي كه در نظر آدم ايده آل هست خيلي سخته اونقدري سخته كه شايد آدم پشيمون ميشه از اينكه دنبال همچين چيزي هست. يه مثال هايي در بين عامه هست مي گن :"شخص درستكار رفيق نداره و تنهاست" يا " كار درست خريدار نداره" نمي دونم كه چقدر به اين حرفا اعتقاد دارم ولي گاهي اوقات به نظرم مي رسه كه بي اختيار مجبور مي شم به سمت و سوي اين حرفا كشيده  شوم ، آقاي پروفسور حسابي حرف قشنگي زدنده اند روحشون شاد باشه، گفته : "ما در كشور جهان سومي زندگي مي كنيم كه اگر براي آباداني كشور خود تلاش كنيم خانه خود را ويران ساخته ايم و اگر براي آباداني خانه خود تلاش كنيم در خرابي ميهن خود شريك شده ايم" سخن بسيار گرانبهايي است ولي آدم مي مونه كدوم يكي رو عمل كنه ، سالهاست كه در يكي از نهادهاي كشور كار مي كنم نهادي كه بي نهايت در آن به كار آدما ارزشي قائل نيستند افرادي يه شبه ره صد ساله را طي مي كنند و بسيار افرادي كه تا حالا هر چقدر هم كه تلاش كنند به هدفشون نمي تونند برسن يعني نمي گذارند كه برسند كار خوب خريدار نداره براي همينه كه بعضي وقتها ياد اون ضرب المثلها مي افتم و بي اختيار از اين كه براي اين نهاد كار  مي كنم پشيمان مي شوم.

خدايا چنان كن سرانجام كار   که تو خشنود باشی و ما رستگار

به كدامين سو مي رويم...؟

چه خوبه كه ما آدما بتونيم يه لحظه به عواقب كارهايي كه انجام مي دهيم بينديشيم ، خيلي از كسانيكه بي پروا دست به انجام هر كاري مي زنند ،آيا آنها در اين رابطه فكر مي كنند ؟ پر واضح است كه فكر نمي كنند قدري شفاف تر حرف بزنيم جاي شك وجود دارد كه اين آدما از انجام كارهاي خود حتي هدفي را دنبال كنند اينگونه افراد حتي يك قدم جلوي خودشان را هم نمي بينند آيا جايگاه انسان كه اشرف مخلوقات هست اينه؟چقدر ورطه صعود و سقوط نزديك است ، يك طرف احسن الخالقين و يك طرف اسفل السافلين ، دوست دارم روزي فرا رسد و آن روز را بتونم ببينم كه ما انسانها قدر جايگاه و ارزش خود را دريابيم و نقاب از چهره برداريم و خود خودمون باشيم ، دوست دارم به سويي بروم كه خودم را بيشتر بشناسم چرا كه خود شناسي مقدمه خدا شناسي مي باشد "من عرف نفسه فقد عرف ربه" پس چه بهتر كه ، به سمت و سويي برويم كه شناخت از خود و خدا را به دست آوريم. 

چقدر خدا را دوست داريم؟

گاهي وقتها از خودم مي پرسم چرا آنطور كه شايسته و بايسته عظمت خداوند بزرگ هست او را ستايش نمي كنيم ؟ شايد براي همه اتفاق افتاده باشه وقتي يه آدم ثروتمند يا يه آدم مهربون چيزي به آدم مي بخشه يا اينكه لطفي مي كنه چقدر خوشحال مي شويم و از همه مهمتر هميشه خوبي آن آدم تو ذهنمون مي مونه و هر وقت ببينيمش احترام بهش مي گذاريم و وقتي هم كه نيست پيش همه از خوبي او صحبت مي كنيم طوريكه خودمونو مديون آن شخص مي دونيم . ولي به اين فكر كرديم كه خدا چه چيزهايي به ما بخشيده ،‌چقدر هوامونو داشته ، ولي يك لحظه خيلي مسلمان بوديم يه خدايا شكرت مي گيم و بعدش فراموش مي شه يا اينكه حتي اونم نمي گيم و با تكبر مي گوئيم نتيجه زحماتمون بوده ،

 نمي دونم اين قضيه را چه جوري بيان كنم ولي اينقدري مي دونم كه لطف و خوبيهاي خداوند برامون عادي شده و به قدري عادي شده كه ديگه اونا رو نه مي بينيم و نه احساس مي كنيم يا شايد هم فكر مي كنيم اينا وظيفه خداست . گاهي هم حالا به صلاحمون هست يا اينكه حكمت و يا هر اسم ديگه اي براش بزاريم يه چيزي را از دست مي ديم و يا اينكه دير به دست مي آوريم چه ناسپاسي ها كه نمي كنيم . گاهي وقتها پيش خودم مي گم خدا چقدر مظلومه ... اين همه مي بخشه ولي چي گيرش مي ياد... ؟!

خدايا چقدر بزرگ و مهربوني اينقدر مهربوني كه ما بخاطر همين مهربون بودنت بعضي وقتا كارهايي انجام مي ديم و بعدش مي گيم خدا بزرگ مي بخشه ، قربون بزرگي و جلال و رحمانيتت برم خدايا ، بار الها گرچه نيك مي دانم آنطور كه شايسته هستي ستايشت نمي كنم ولي باز تو بخشاينده اي ، خدايا حقيرم ، ناچيزم ، بي مقدارم ، اينقدر كوچيكم كه عظمتت را نمي فهمم ، خدايا ، جاهلم ، نادانم ، چشمانم را دنيا پر كرده لذا بخشش و كرامتت را نمي بينم و درك نمي كنم ، بار الها از همه قصورات و تقصيرات ما درگذر و ما را قرين لطف و رحمت خود قرار بده ...


موضوع :
| +| نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 و ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط دريادوست |


عاقبت به خيري

هميشه فكر مي كنم و مي گم آيا من هم عاقبت به خير مي شم ، آيا در آخرت جزو آندسته از آدمايي خواهم بود كه كارنامه اعمالشون به دست راستشون داده مي شه ... آيا خداوند مهربونو مي تونم در عاليترين درجه در آخرت ببينم ، آيا پيش پيامبر عزيزمون مي تونم سرمو بالا بگيرم و تو چشاش نگاه كنم و... ، آيا مي تونم وارد بهشت بشم يا اينكه ... تصورش هم برام سخته... فكر مي كنم مي گم خدا مهربون ،‌ خدا عزيز ، خدا رحيم و ... ما را مي بخشه و روسفيدمون مي كنه . ولي مي دونم اين چيزي نيست كه بشه آسون به دستش آورد . خدا خودش گفته يك كار خير انجام بدين گناهانتونو عين برگهاي پائيزي مي ريزم ولي نمي دونم چقدر گناه كردم كه حساب كنم بخشيده مي شم يا نه ... البته اينطور نيست كه هر دم اينقدر گناه كرده باشم كه نتونم حسابش كنم ولي آن چيزي كه ته دلم هست اينه كه مي ترسم هر نگاهم هر فكرم هر عملم و هر حرفي كه تا حالا زدم يا مي زنم نكنه گناه باشه يا اينكه فكر مي كنم نكنه كاري انجام دادم يا انجام مي دم ، گناه و خودم نمي فهم ... خداجون ، بارالها ... بنده ضعيفم ، بنده گناهكارم مثل پر كاهم كه با وجود اندك تلاطمي قدرت پايداري در برابر حوادث سخت را ندارم خدايا خودت نگهدارم باش ، خودت بهم رحم كن و از سر تقصيرات اين بنده حقيرت درگذر ، خدايا مي دونم گناهكارم ولي به بزرگي و جلال و جمالت و رحمانيتت از من درگذر چرا كه اندوخته اي ندارم ،‌ بي پناهم و پناهگاهم باش .

در گذر از جيب كه خواهنده ايم                    چاره ما كن كه پناهنده ايم

خداي مهربونم از دار دنيا مطمئناً چيز به درد بخوري با خودم نخواهم آورد لذا از من درگذر ... درگذر...  خداي مهربونم كمكم كن را ه درست  را برم و كارهاي خير بيشتري انجام بدم .حدايا كمكم كن چشم ، زبان ، دست ، پايم و... به سمت گناه نرن . خدايا عاقبت به خيرم كن ...

موضوع :
| +| نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط دريادوست |