خداي من :
كوله بارم گرچه از توشه راه تهي است ، انباشته از توكل كه هست ! اگر چه از پنجه هاي وحوش گناهانم بر چهره ام خون ترس نشسته است . اگر چه دستم از آنچه كرده است مي لرزد و اگر چه موريانه هاي بيم ، استواري پاهايم را سست كرده است ، دلم اميدوار رحمت توست و خاطرم جمع لطف تو ، اگر چه خزه گناهانم مرداب دلم را هر لحظه به عفونت عذاب نزديك مي كند ، آفتاب اطمينان به تو هنوز در آسمان وجودم مي درخشد . اگر خواب سرد زمستاني گناه ، دلم را به انجماد كشيده است ،نسيم بهاري اعتماد به تو در آوندهاي دلم هيجان تازه آفريده است . اگر دانه وجودم در زير خاكهاي غفلت و نسيان ، در اشتياق ديدار خورشيد ، شكفتن را از ياد برده است ، عرفان كرامت و بخششت هر لحظه بر ديواره تن خسته ام آونگ مي شود . اگر معصيت من ، ميان من و تو حجاب مي شود ، اعتقاد به كرم تو پرده مي دراند و ديوار مي شكند در زير بار سنگين گناه ، دلخوشيم به دستهاي مهربان توست.
مرواريد :
اشك آسمان بودم . بر گونه دريا نشستم . تو آغوش گشودي و مرا در خود گرفتي و سپيدي تو در بيرنگي جان من نشست . اينك تو گره گشاي آغوش خود شده يي و مرا مرواريد سينه هاي سنگ سان انسان ها كرده اي...
صدف :
صدفي تهي بودم . با شوق تو آغوش گشودم . تو در من جاري شدي و چون قلب من تپيدن گرفتي . من تو را به سپيدي سپيده پروردم و طعمه غواصان حريص كردم. اينك كه از كنارم رفته اي به سوي من آي و تقليدگر انسان ها مباش . بگذار تنها انسانها از زندانهاي عشق گريزان باشند و چون اشك هاي بي صدف ، تن آساي ساحل گونه ها گردند .
امسال اولين نوروزي بود كه دريا رو نديدم ، هر سال نوروز مي رفتم كنار دريا و غروب زيبايش را از نزديك مي ديدم امسال به هر دليل ممكن اين امر ميسر نشد و قسمت نشد آرامش دريا را امسال با خودم بيارم خيلي دلم براش تنگ شده ، خيلي ... براي همين هم يه حس عجيبي دارم حس دلتنگي از نديدن دريا و غروبش ، شايد ندونيد غروب دريا چه حسي به آدم مي ده ، براي من يكي از زيباترين لحظه هاست ، لحظه اي كه مي تونم عشق به خدا رو حس كنم و ديدن غروب دريا همان بهانه اي است براي ديدن خدا ، دريا خيلي مهربون و آغوشش براي همه باز ، با موسيقي دلنشين خودش حس آرامش را به همه هديه مي كنه ، جايي كه اگر گوشه اي از دلت رو سياهي گرفته باشه با امواجش همه را پاك مي كنه و يه دل دريايي بهت هديه مي ده و اگر زمزمه اي غير از عشق به خدا در لب داشته باشي با آهنگ دلنشين « عشق خدا » اونو عوض مي كنه و زمزمه عشق به خدا رو برات ارزوني مي كنه ، چه دلتنگم براي دريا ، دلتنگ آهنگ دلنشينش ، دلتنگ غروب زيبايش ... دريا ، دريا
از رنج كشيدن ، آدمي حُر گردد
قطره چو كشد حبس صدف ، دُر گردد

